مولف ناشناخته
140
تاريخ شاهى ( فارسى )
به مقام اردو رسيد مادر نيكوپادشاه جهان اين چنين خاتون از مسند دار فنا به مرقد سراى بقا انتقال كرده بود و اردوى بزرگ او به انواع تجملات از ملك و ولايات و خدم و حشم و تخت و تاج خالى مانده ، و خاطر و ضمير پادشاه روى زمين را تعلقى عظيم بدانكه آن را قايممقام و نايب منابى مىخواست . چون جمال حال اين پادشاهزادهء با كمال ، و اوصاف بديد و عقل او را در آدابورسوم پادشاهى و جهاندارى مشاهده كرد درين كار او را عظيم مستعد و شايسته ديد و درين منصب او را قوى لايق و موافق شناخت ، خاتم آن مملكت در انگشت حكم و نفاذ او كرد و تاج اين دولت بر فرق مكنت و حشمت او نهاد و منشور آن پادشاهى به نام او اصدار [ 272 ] فرمود . پس به واسطهء اين عظمت كه او را روى نمود و به وسيلت اين رونق و قبول كه او را در افزود واجب شد بر جملهء خواتين حرم و امرا و اعيان حضرت كه در مواسم و ازمان بر سبيل تعظيم و تبجيل كعبهء آن حرم را احرام بستندى و به رسم خدمت احترام آن مقام بهجاى آوردندى ، لاجرم از غايت شايستگى و بايستگى درجات دولت و اقبال او روزبهروز در ارتقا بود و رايت حشمت و مكنت او ساعت به ساعت در اعتلا ، تا عقدهء قلادهء دولت او كه از خزانهء عنايت يؤتيه من يشاء ترتيب داده بودند به واسطه رسيد و غرس اقبال او كه از رودبار فيض فضل پروردگار تربيت يافته بود به هنگام ثمره آمد ، پادشاه جهان ، ثمرهء دل و نور ديدهء خود كوجسى ايل خان به اشفاق مادرانه در حجر تربيت او نهاد و به دست تعهد و حضانت او باز داد تا از نورى كه به ازل آزال در روزن دل او تافتهاند چهرهء دولت او [ 273 ] منور گردد و از نافهء خلق كريم و خاطر عاطر او كه مستودع عرف مكارم اخلاق است چو نه خلق و خوى پادشاهانه او معطر شود . سهام مرام آن خسرو مظفر و پادشاه [ عدل ] گستر بين كه چگونه بر صوب صواب رفت و بر عرض مقصود و غرض آمد كه هماى دولت چگونه در هواى جستوجوى گردان گردان به سرّ مطلوب و مراد رسيد و از همهء شايستگان تاج و تخت و برگزيدگان اقبال و بخت او را برگزيد ، با زبان اقبال به تهنيت اين قطعه انشاء كرد و مبشر اين دولت مژده به جهانيان داد . شعر :